مادر
30 بازدید
تاریخ ارائه : 2/14/2012 11:29:00 PM
موضوع: ادبیات فارسی

تقدیم به همه مادران

 

مادر، ای بهتر از جانم، ای دیده چشمانم، ای هستی ایامم، ای روح و روانم تو را می خوانم

مادر می خواهم تو را معنا کنم، اما با کدام قلم، زبان یا بیان نمی­دانم.

 مادر میم تو محبت ، الفت احساس است، دال تو درایت، رای تو آسان است .

مادر، تو چقدر صبور و استواری، که در برابر این همه فراز و نشیب زندگی، استوار بر پاهای خود ایستادی، کوچکترین لرزه ای در خود نداری، نمی­ترسی و نمی­هراسی.

 مادر میم تو محبت :

ای روح و روانم، تو تمام زندگیت را وقف فرزندت کرده­ای، چه شبها و روزها که او می­گرید اما تو خم به ابرو نداری، چه شبها و روزها که او از شدت درد بخود می­پیچد اما رنگ بیماری در صورت تو بیشتر نمایان می­شود. زمانی که او مریض می شود تو مریض می­شوی،­ او ناراحت می­شود تو ناراحت می­شوی، او خوشحال می­شود تو خوشحال            می شوی.

مادر تو که هستی که حاضر نیستی لحظاتی از نوزادت جدا شوی، شیره جانت را با کمال افتخار به او عطا می­کنی، تر و خشکش می­کنی و به جز محبت به او نمی­نگری. نمی دانم، نمی دانم تو با این محبت چه کردی که هیچ فرزندی       نمی تواند حقت را ادا کند اگر شبانه روز هم به تو خدمت کند، حتی اگر برای تو بمیرد.

مادر الفت احساس است:

مادر، تو حاضری لقمه های غذا را هر چند که خود گرسنه­ای از زبان خود بگیری و بر کام فرزند بنهی، خنده های او را ببینی و بخندی، شادی او را بجشی، سیر شدنش را ببینی، آرامشش را درک کنی اما کوچکترین ناراحتی در چشمان او نبینی. 

مادر دال تو درایت:

مادر، تو خود را وقف فرزندت کرده­ای، با خودت، بهتر بگویم با خدایت عهد بسته ای که شب و روز نشناسی، فقط به او فکر کنی و به غیر او نیندیشی. پس چه زیباست که «بهشت زیر پای مادران است»

مادر رای تو آسان است:

مادر، ایثار تو زبانزد همه مردم دنیاست. تو هستی که فرزند را سرمایه وجود خود می­دانی و شایسته محبت می­خوانی. تو هستی که مانند باغبان، از سرمایه ات تا پای جان حراست می­کنی، تو هستی که اگر دنیای عیب و نقص در فرزندت ببینی به روی خود نبینی ، تو عاشق فرزندی که اگر خدا اجازه می­داد او را سجده  می­کردی.

مادر، تو را می خوانم. مادر برایم دعا کن که دعای تو پشتوانه زندگی و چراغ راهم باشد.

مادر، تو را می خوانم، مادر، تو را می خوانم.